تبليغاتX
در دانشگاه امام رضا(ع)..حق هر دانشجو است
وبلاگ دانشجویان دانشگاه امام رضا(ع). . . . .ما هم سبز هستیم و سبز میمانیم
سلام دوستان سبز

16 آذر روز سبزهاست ....فراموش نکنید ..... خیابان ها و کوچه های اطراف دانشگاه ها.....از همین الان اطلاع رسانی کنید.....

ما پیروزیم  VvVvVvVvVvVvVvVvVv

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 8:57  توسط ناشناس | 
سلام

دانشگاه امام رضا (ع) از بقیه دانشگاهها عقب افتاده ها.از ما گفتن بود. روی نیمکتارو با سبز بنویسید.روی تخته شعار بنویسید. روی در دستشویی ها.روی دیوار.ما یه چند جاییو نوشتیم .از این به بعد اینجا ، این وبلاگ مربوط به جنبش سبزه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 10:4  توسط ناشناس | 

عضو هيات علمي سازمان انرژي اتمي ايران گفت: سخنان  متکي  مبني براينکه شايد سوختي را که نياز نداريم به آنها تحويل دهيم، ناشي از مقاومتي است که در روزهاي اخير در کشورمان در برابر تحويل سوخت به غرب شکل گرفته است.

احمد قريب  با بيان اين که مساله تحويل سوخت ايران بيش از حد بزرگ شده و اين به دليل عدم مديريت صحيح در اين زمينه است، اظهار داشت: اين سخنان نشان دهنده آن است که آقاي متکي مي خواهد نظر هر دو طرف را تامين کند.

وي تصريح کرد: ايران به جز اين راکتور تحقيقاتي و نيروگاه بوشهر، راکتور ديگري ندارد که اين همه برسر سوخت آن جنجال مي شود، ضمن آن که بوشهر هنوز تکميل نشده و اگر هم بشود سوخت آن را روسيه تامين خواهد کرد، در واقع ما به کل 1600 کيلو اورانيوم خود در حال حاضر نياز نداريم، پس کدام بخش آن قرار است ارسال شود؟

قريب تاکيد کرد: سخنان منوچهر متکي بيشتر به مصالحه شباهت دارد در حالي که ايران 1600 کيلو اورانيوم خود را نياز ندارد چرا که راکتورهاي زيادي نداريم.

رئيس سابق مرکز پژوهشي سازمان انرژي اتمي ايران يادآوري کرد: در زمان ميرحسين موسوي 680تن اورانيوم خريداري شد که با 12تن آن سوخت راکتور تحقيقاتي تهران را تامين کرديم و تا امروز هم از آن استفاده مي کنيم و بيش از 660تن ديگر هنوز موجود است و غني سازي ما نيز هنوز ادامه دارد   درحالي که مشخص نيست چرا در روزهاي اخير اين مساله کوچک تا اين حد بغرنج شده است و همين نيروگاه تحقيقاتي تهران از عمر مفيدش 10 سال ديگر بيشتر باقي نمانده است و نيازمند اين همه سوخت نيست. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 10:1  توسط ناشناس | 

 مدرسه راهنمايي امام رضا در مشهد وابسته به آستان قدس رضوي که زير نظر مستقيم حجت الا سلا م  واعظ طبسي  اداره مي شود، شاهد رويدادي بي نظير بود.

به گفته يکي از معلمان راهنما (مشاور) در اين مدرسه، اين مدرسه 630 نفري براي انتخاب شوراي دانش آموزي حال و هوايي ديگر داشت که با يک نتيجه غير قابل باور، اولياي مدرسه را غافلگير کرد.

در جريان اين راي گيري دانش آموزان اين مدرسه راهنمايي در ميان بهت مربيان به جاي اينکه به همشاگرديان خود راي دهند; 452 برگه از مجموع 598 راي ماخوذه را به نام ميرحسين موسوي پر کرده و تحويل دادند. 

 اين اقدام دانش آموزان واکنش منفي مسوولين مدرسه را به همراه داشت تا جايي که برخي گزارش ها از برخورد فيزيکي با دانش آموزان  احضار والدين آنها به مدرسه خبر مي دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 9:59  توسط ناشناس | 
غلامحسین الهام سخنگوی دولت، در حالی که دولتش در ماه گذشته سیستم ارسال اس ام اس را چندین روز قطع کرد و اینترنت را بکلی فیلتر کرده و فعلا از دستگاهی به نام کامپیوتر جز برای فال ورق استفاده نمی توان کرد، و همچنین همین دولت بکلی ارتباطات ماهواره ای، رادیویی و حتی ارتباطات شخصی افراد را محدود کرده و ساعت منع عبور و مرور را محض تفریح اعلام نموده است، و همچنین همین دولت در همین ماه گذشته مقادیر معتنابهی خبرنگار را دستگیر و چند نشریه را توقیف و بطور کلی اطلاعات را در داخل ایران منجمد کرده است، در یک گفتگوی مطبوعاتی با خبرنگارانی که هنوز زندان نرفته اند، یا تازه از بازجویی کردن در زندان آمده اند، اعلام کرد: " گردش آزاد اطلاعات لازم است." آگاهان پس از شنیدن این جمله بیست بار محکم سرشان را به دیوار کوبیده سه نفر از آنها عش کرده و چندین نفر از آنان دق فرموده و بقیه آگاهانی که حالت نسبتا متعادل داشتند، روش های گردش اطلاعات در دولت نهم و دهم را بشرح زیر بیان کردند.



گردش آزاد اطلاعات اس ام اس: اس ام اس یک واحد بسیار کوچک اطلاعاتی است، مثلا یکی برای دیگری می نویسد " شام حاضره بیا خونه" و یا دیگری می نویسد " طرف امیرآباد نیا دارن ناجور می زنن" یا مثلا می گوید " اینجا داره ناجور تقلب می شه" یا مثلا می نویسد " دارن می آن، ممکنه بگیرنم" در این حالت اس ام اس ارسالی صاف می رود همانجا که باید برود و اصلا گردش نمی کند، به همین دلیل بهترین راه برای گردش آزاد اطلاعات در این مورد این است که از بیخ آن را قطع کنیم، وقتی آن را قطع کردیم، همه سرگردان می شوند و اطلاعات به گردش می افتد ضمنا انتخابات هم به همان نتیجه که باید می رسید می رسد.



گردش آزاد اطلاعات از طریق ماهواره: ماهواره یک واحد گنده اطلاعاتی است که با آن از برنامه آشپزی تا اخبار و فوتبال و استار آکادمی و فرندز و لس آنجلسی ها و بی بی سی قابل دریافت است. اگر دریافت ماهواره مستقیما صورت بگیرد، همه ملت با چشم های گشاد هی زل می زنند به تصاویری که صد متر آنطرف تر از خانه شان در حال اتفاق است و احتمال دارد که امنیت ملی شان لک بردارد یا با دیدن تصاویر به مسوولان محترم اهانت کنند و خواهر و مادرشان را به گردش اطلاعاتی ببرند، برای همین دولت نهم برای گردش آزاد اطلاعات مقادیر معتنابهی پارازیت ول می کند روی خطوط ماهواره و در نتیجه مردم نمی توانند تصاویر را ببینند، به همین دلیل آنهایی که در اصفهان تصویر را می بینند، تلفنی به آنهایی که در تهران هستند خبر می دهند و آنها هم خبرش را به کسانی که ماهواره ندارند می دهند و همین طور اطلاعات گردش می کند در همه کوچه و محله ها و احتمالا در یک کوچه بن بست هم ممکن است گم بشود، پس نتیجه می گیریم بهترین راه برای افزایش گردش آزاد اطلاعات از طریق ماهواره استفاده از پارازیت است. البته روش های دیگری هم برای گردش آزاد اطلاعات از طریق ماهواره وجود دارد، مثلا می توان با لگد دیش ماهواره را پرت کرد کنار یا با دیلم کوبید وسط دیش ماهواره و گردش اطلاعات را تسریع کرد.



گردش آزاد اطلاعات از طریق روزنامه: در این مورد چون مردم ایران ده دوازده سال حداقل و سی سال حد متوسط و صد سال حداکثر تجربه دارند، زیاد بحثی نمی کنیم. بهترین راه گردش آزاد اطلاعات از طریق مطبوعات این است که روزنامه را توقیف و اعضای آن را دستگیر و پس از اعتراف به انواع جرائم آزاد کنند و بعد هم هر چه روزنامه هست تبدیل به مقوا کنند تا وقتی شیرینی می خرند با دقت به مقواهای شیرینی( روزنامه های سابق) نگاه کنند و ببینند که قبلا لای این مقواها چه کلماتی وجود داشت. در این جریان مردم چون روزنامه ندارند، هی برای گردش آزاد اطلاعات به خیابان و مهمانی و میوه فروشی و پارک می روند و در جریان گردش در اماکن فوق کلی اطلاعات آزاد به دست می آورند که عمرا اگر روزنامه ها جرات چاپش را داشته باشند، به همین دلیل بهترین راه برای گردش آزاد اطلاعات روزنامه ای توقیف آنهاست، به همین دلیل پیشنهاد می شود به قاضی سعید مرتضوی که یکی از عوامل آشکار، پنهان و نیمه پنهان گردش اطلاعات است لقب " سعید گردشی" یا " سعید فرفره" را هم بدهند.



گردش آزاد اطلاعات از طریق اینترنت: مهم ترین راه گردش آزاد اطلاعات اینترنت است، و بهترین راه گردش آزاد در این رسانه کند کردن سرعت شماست که باعث می شود حسابی گردش کنید، مثلا می خواهید وارد اینترنت بشوید، اما فیلترشکن ندارید، سوار ماشین تان می شوید و برای گردش آزاد اطلاعاتی به خانه پسرعمه تان می روید و در آنجا همه خبرها و فیلترشکن را می گیرید. بعد برمی گردید خانه و وارد اینترنت می شوید ولی تا می آئید گردش آزاد اطلاعاتی کنید می بینید اینترنت اینقدر کند است، مثل اینکه با فورغون رفته باشید پارک برای گردش آزاد. در همین حال یک فایل تصویر از راهپیمایی که یک کیلومتر آنطرف خانه تان برگزار شده پیدا می کنید و می خواهید آن را داونلود کنید. حالا دو ساعت وقت دارید تا آن فایل داونلود شود. به پشت بام می روید و شروع می کنید به گفتن الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور، در همین حال همسایه تان نیلوفر خانوم را می بینید که او هم مشغول گردش آزاد اطلاعات است و دارد فریاد می زند، بعد کلی خبر و اطلاعات و آخرین اطلاعیه میرحسین موسوی و خبرملاقات ابطحی با خانواده و روش راه اندازی راهپیمایی ده میلیون نفری در بیست ثانیه از محسن سازگارا را می شنوید و برمی گردید به خانه و فایلی که داونلود شده است می بینید، یک دفعه تصویر خودتان را می بینید که دارید راهپیمایی می کنید، در همین موقع در خانه تان می شکند و شما را برای گردش آزاد اطلاعاتی به اوین می برند.



گردش آزاد اطلاعات در اوین: یکی از راههای اصلی گردش آزاد اطلاعات، دسترسی به تولید کنندگان اطلاعات است. برای این کار دولت نهم تصمیم گرفته است یک تور تفریحی اطلاعاتی گردشی در بند 209 بگذارد، در آنجا افراد می توانند کلیه تولید کنندگان خبر و اطلاعات مانند سعید حجاریان، ابطحی، تاج زاده، رمضان زاده، بهزاد نبوی، محمدرضا جلایی پور و احتمالا بیل گیتس را ملاقات کنند.



نتیجه گیری اخلاقی: هر وقت جلویتان را گرفتند، دور بزنید و گردش آزاد اطلاعاتی کنید.

نتیجه گیری سیاسی: دولت نهم نصفش زیرزمینی است، آن نصف دیگر هم واقعا رو دارد.
 
 
Source : Ebrahim Nabavi's Notes
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 20:31  توسط ناشناس 2 | 

صفر و صد یا کمی بهتر؟
یادداشت محسن مخملباف در حمایت از میرحسین موسوی

 ***

1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.

اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.

آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.

در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد.

آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم.

من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.

3.می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.

4.سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.

در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.

5.برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.

آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.

به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟
آن دوست گفت:هنوزهمان آدم است.کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.

من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.

از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است.

کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...

6.بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.

از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.

موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را.در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم.

در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد،هم اوضاع اقتصادی وهم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد.و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد.

او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.

7.بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.

درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود.

8.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.

اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.

اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟

فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.

9.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.

وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.

چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟

آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.

انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.

از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟

برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟

10.نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.

متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود.

در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.

وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.

برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.

این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.

در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.

مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
ما ایرانی ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی ها را زنان ایرانی تشکیل می دهند.آن ها رای می دهند.آن ها در رنج های ما حتی بیش از ما رنج می برند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی ، نقشی برای خود نمی بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران ، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است.و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی می تواند ایجاد شود.در دوران قبل دختران آقای هاشمی بخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. وخدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...

11.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."

گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 11:22  توسط ناشناس 2 | 
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 23:27  توسط ناشناس 2 | 


















:دی



+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 16:22  توسط ناشناس 2 | 
یه روز به دنیا خندیدیم ، یه روز به همدیگه ، حالا به خودمون می خندیم.

از بارون عصر بیست فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی های دو در حال نمایش بود . از اینکه کارگردان آدمهای شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون هشتادوهشت کرده، ناراحت شدم . دوست نداشتم چهره تحریف شده ی آرمانگراهای دهه شصت، مضحکه مردم بشه . اما به هر حال اتفاقیست که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زود جوش و دیر پز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری هاشون رو نشون می دن .یه روز جلوی دانشگاه یه روز سر چهار راه حالا هم رو پرده سینما .

....نه پسرم جنگ این نبود . این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر پنجاه جبهه می رسیدن استحاله می شدن دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن . پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می پره .

پسرم دنیای ذهنی کار گردان به اندازه شخصیت های فیلمشه  او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله . نجبا و عقلا هم یا دکتر های هالو هفت شنبه هستند یا هواپیما رباهای منافق .

پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم این تلخ ترین خنده ی یه نسل سر خورده س .

پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با این شیرین کاری ها دلشونو به دست بیاری .

همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم زیر بارونی که خنده های تهرون هشتادوهشت رو خیس کرده بود .

http://www.jabbarkakaei.blogfa.com/post-97.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 19:15  توسط ناشناس 2 | 

حتما ببینید :

http://www.youtube.com/watch?v=u5X4fekgWoA

میتوانید فایل اصلی را از طریق سایت زیر و وارد کردن لینک بالا دانلود کنید :

http://keepvid.com/

+ نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 13:20  توسط ناشناس 2 | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ به منظوره پل ارتباطی بین دانشجویان , مدیران و اساتید دانشگاه امام رضا(ع) میباشد . در کنار مشکلات دانشجویان به رخدادهای این دانشگاه و دولت سبز هم میپردازیم .

نوشته های پیشین
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
دانشگاه
دانشجویان
متفرقه
نویسندگان
ناشناس
ناشناس 2
مهمان
پیوندها
دانشگاه امام رضا (ع)
دانشگاه فردوسی مشهد
Mohammad Behdad :: محمد بهداد
دانشگاه ازاد اسلامی مشهد
دانشگاه علم و فرهنگ
دانشگاه صنعتی امیرکبیر
وبلاگی جالب
خبرنامه دانشگاه امیرکبیر
خبرنامه دانشگاه ازاد قزوین
پژواک دانشجو
انجمن اسلامی دانشگا ازاد کاشمر
روزانه تهران جنوب
حمید رضا حسینی
گاه نوشته هایی از دانشگاه امام رضا
خبرگزاری برنا(مخصوص جوانان)
دانشگاه گاشان
وبلاگ دانشجویان مهندسی معماری کلاسیک کاشان
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت
میلاد یکی کودک
.N.E.V.E.S.H.T.E. ... .B.A.R. ... .B.A.D.
USC
وبلاگ مهندسی کامپیوتر دانشگاه سجاد مشهد
موسسه آموزش عالی سجاد
یادداشت های یک دختر ترشیده
سال های تاکنون (عبدالجبار کاکایی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM